مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

639

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> بعضي از ايشان منتظرند وبه هيچ وجه تغييرى نيافته‌اند . » 2 آن‌گاه با ازديانى كه همراه وى بودند پيش رفت وآن‌ها أطراف پرچم وى بودند . به خدا در اين حال بوديم كه سه سوار بيامدند ، عبداللَّه‌بن‌خضل طايى ، كثيربن‌عمرو مزنى وسعربن‌ابىسعر حنفي كه با سعد بن حذيفة ويكصد وهفتاد كس از مردم مداين حركت كرده بودند ، روز حركت آن‌ها را بر اسبان كوتاه دم لاغر ميان فرستاده بود وگفته بود : « منزل‌ها را باشتاب طي كنيد ، به ياران ما برسيد وبشارتشان دهيد كه ما سوى آن‌ها روانيم كه پشتشان محكم شود وخبرشان دهيد كه مردم بصره نيز روان شده‌اند . » وچنان بود كه پنج روز پس از آن كه سعدبن‌حذيفه از مداين درآمده بود ، مثنىبن‌مخربه عبدي با سىصد كس از مردم بصره روان شده بود تا به شهر بهرسير رسيده بود . سعد بن حذيفة پيش از آن كه از مداين درآيد ، از حركت وى خبر يافته بود . گويد : در ما نگريستند ، چون از پادرآمدن ياران خويش وزخم‌هاى ما را بديدند ، بگريستند وگفتند : « به اين وضع افتاده‌ايد ! انا للَّه‌وانا اليه راجعون . » گويد : به خدا چيزهاى ناخوشايند ديدند . عبداللَّه‌بن‌نفيل گفت : « براي همين آمده بوديم . » پس از آن نبرد كرديم ، مدتي نگذشت كه مزنى كشته شد ، حنفي نيزه خورد وميان كشتگان بيفتاد ، پس از آن برخاست ونجات يافت . طايى نيز نيزه خورد وبينىاش بشكست . جنگى سخت كرد ورجز مىخواند كه يكّه سواري سخندان بود . گويد : ربيعةبن‌مخارق حمله‌اى سخت به ما آورد وجنگى سخت كرديم . آن‌گاه ميان وى وعبداللَّه‌بن سعد ، ضربتي ردوبدل شد ، شمشيرهايشان كارى نساخت ، به گردن همديگر آويختند ، هر دو به‌زمين غلتيدند ، پس از آن برخاستند وضربت زدن آغاز كردند . برادرزادهء مخارق‌بن‌ربيعه به عبداللَّه‌بن سعد حمله برد ، نيزه به گلوگاه أو فرو برد وخونش را بريخت . عبداللَّه‌بن عوف بن احمر نيز به ربيعةبن‌مخارق حمله برد ، با نيزه بزد كه از پا بيفتاد ، اما كشته نشد وبرخاست . عبداللَّه بار ديگر بدو حمله برد ، ياران ربيعه با نيزه اورا بزدند كه از پا بيفتاد ويارانش اورا ببردند . گويد : خالد بن سعد بن نفيل گفت : « ربيعةبن مخارق قاتل برادرم را به من نشان بدهيد . » وبدو حمله برد ، شمشير به سرش حواله داد وحريف به گردنش آويخت كه به زمين غلتيدند . ياران ربيعه حمله آوردند ، ما نيز حمله برديم ، آن‌ها بيش‌تر از ما بودند ، يارشان را نجات دادند ، يار ما را كشتند وكس پيش پرچم نماند . 1 - 1 . [ متن چنين بود : « رحمة اللَّه عليه گفت : دو برادر من بودند » ] . 2 . « منهم من قضى نَحْبَهُ ومنهم من ينتظِر وما بدّلوا تبديلًا » سورهء احزاب ، آيهء 23 . پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 3239 - 3241